| |||
هر چه جمال و كمال است تعلق به حق تعالى دارد پس خداى تعالى حقيقت زيبايى است بدون آنكه شائبه ظلمتى در او باشد، و كمال است بى آنكه غبار نقصى بر چهره اش باشد، و روشنايى است بى آنكه آميخته به كدورتى باشد، زيرا او وجودى است بدون نيستى، و انّيّتى است بدون ماهيت. و جهان هستى به آن اعتبار كه وابسته به اوست و نسبت به او دارد و سايه اى است از او كه بر هيكل هاى ظلمانى افتاده و رحمت واسعه بر زمين هيولى است، زيباست و نور است و اشراق و ظهور اوست. «بگو هر چيزى طبق آنچه او را ماند رفتار مى كند»، و سايه نور هم نور است، «مگر نمى بينى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است»! و اما جهان به اعتبار خودش (بدون انتساب به او) هلاكت است و تاريكى و وحشت و نفرت، «همه اشياء در هلاكت اند مگر وجه او». پس آن وجهى كه پس از استهلاك تعين ها و فانى شدن ماهيات باقى مى ماند همان جهت و ربط وجوبى است كه در او بود ولى استقلال در تقوّم و تحقق نداشت و مستقلا هيچ حكمى نداشت. پس اشياء از اين نظر عبارت از اوست، كه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود: «اگر به زمين پايين تر فرود شويد هر آينه بر خدا فرود خواهيد آمد»......
|



